|
آبی ترین آبی عشق | ||
|
تمام شد! چه بگویم؟! شده ام مثل دانش آموزی که یک امتحان مهم دارد و یک کلمه هم درس نخوانده و وقتی ورقه ی امتحان را جلویش می گذارند، فقط مات به ورقه نگاه می کند و نمی داند چه بنویسد که حداقل یک نمره بگیرد؟! آخر سر هم هم برگه را سفید تحویل می دهد! من هم درست این طورم! نمی دانم چه بنویسم که بغض یک فصل را خالی کنم! فصل که شروع شد، چقدرررررررررر امیدوار بودیم... خب کلی ستاره جمع کرده بودیم، بازیکنانی داشتیم که هر تیمی آرزویشان را داشت! اینقدر خوب بودیم که چپ و راست به تیم مان لقب می دادند! اما کهکشانی ها بیشتر از همه به دلم مان نشست... نیم فصل اول عالی بودیم، می بردیم و جلو می رفتیم! هیچ تیمی حریف مان نبود! دربی هم که گل سر سبدِ بازیها بود مال ما شد! چقدر خوشحال بودیم آن روزها... 7 امتیاز اختلاف با تیم دوم، سرخوش مان کرده بود! در رویاهای مان 3 جام را بالای سر می بُردیم و از تهِ دل می خندیدیم! ولی... نیم فصل دوم که رسید... یکی یکی آرزوهایمان نقش بر آب شد! کاپیتان رفت... بازیکنان کلیدی یکی یکی مصدوم شدند! کرار را فراری دادند و از همه مهم تر اختلاف امتیازمان بود که روز به روز کمتر می شد و ما هم مضطرب تر! از تیم کهکشانی مان، فقط چند ستاره ی کم نور مانده بودند که کار بزرگی نمی توانستند انجام دهند! انگار چشم خورده بودیم! انگار یادمان رفت برای تیم مان اسپند دود کنیم! ولی نه! خودمان خوب می دانیم اینها خرافاتی بیش نیستند! اول از همه، ما از خودی ها ضربه خوردیم و خوب هم می دانیم از چه کسانی و باز هم خوب می دانیم که گفتنش، تکرار ِ مکررات است! شانس هم که قربانش بروم! این بازیکن خوب می شد، باید منتظر مصدومیت بعدی می شدیم! آخ! وقتی به امتیازهایی نگاه می کنم که مفت از دست دادیم، چقدر دلم می سوزد! امتیازهایی که می توانست شانس قهرمانی مان را از یک درصد به خیلی بیشتر تغییر دهد! امتیازهایی که می توانست سپاهان و تراکتور را چنان بترساند که نفهمند بازی آخر را چطور بازی فوتبال کنند! اما... و باز هم مثل همیشه این هوادار است که آتش به دلش افتاده و هیچکس نیست تا آبی شود بر دل سوخته اش! این هوادار است که باید با تمام طعنه ها و بغض ها کنار بیاید! آن روزهایی که آقایان به جای حمایت از مربی خودی، از مربی ِ حریف حمایت می کردند، این دل ِ هوادار بود که سوخت! آن روزهایی که آقایان برای پست و مقام از سر و کول هم بالا می رفتند و گریبان چاک می کردند، دل هوادار بود که سوخت! آن روزهایی که جنگ ِ مدیریت، تیم را وارد حاشیه کرد، باز هم این دل هوادار بود که سوخت و امروز که هم قهرمانی و هم نایب قهرمانی از دست رفت، باز هم این دل هوادار است که می سوزد! و آن کسی که خیالش تخت است و شب راحت سرش را راحت زمین می گذارد، شما آقایان به اصطلاح مدیر و صد البته مصلحت اندیش هستید! من به تیمم، به استقلالم افتخار می کنم که با این همه حاشیه و فراز و نشیب، حداقل مردانه ایستاد و جنگید و از تیم قهرمان چیزی کم نداشت، ولی از شما آقایان مثلا مدیر نمی گذرم! من از حقم نمی گذرم و تا عمر دارم شما را نمی بخشم! و مطمئن باشید اولین کسانی که آن دنیا یقه ی شما را خواهند گرفت، همین هواداران هستند! والسلام.... [ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٩ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
با خودم قرار گذاشته بودم تا هوای برگشتن به سرت نزده، از تو هیچ ننویسم! یا اگر هم خیال برگشتن نداشتی، همه ی بغض و دلتنگی ام را در خودم بکشم! اما... مگر می شود این طنازی ها را دید و هیچ نگفت؟! مگر می شود این دلبری ها را دید و هیچ ننوشت؟! مگر می شود این عشق بازی ها را دید و ساکت ماند؟! تو برابر ِ رقیب دیرینه بازی کنی، مچ بند آبی ببندی، برای بالا بردن پرچم ِ آبیها تلاش کنی و ما صدای مان در نیاید؟! اینها به کنار! اخراج شوی و پیراهنت را در بیاوری و یک قاره ببینند که تو زیر آن یک پیراهن آبی ِ خوشرنگ پوشیده ای و جلوی 90 هزار هوادار قرمز با همه ی عشقت به آن بوسه بزنی و آن همه توهین را به جان بخری، فقط برای اینکه به بعضی ها ثابت کنی که هنوز هم دلت با استقلال و استقلالی است! تازه بعد از آن همه توهین، باز هم کم نیاوری و دق و دلی ِ همه ی آبیها را با نشان دادن عدد 4 بر سر قرمز جماعت خالی کنی! خودت بگو! می شود این همه را دید و باز هم ساکت فقط؟! می شود کاپیتان؟! (هنوز هم به تو کاپیتان می گویم، چون بعد از رفتنت، بازوبند روی بازوی هیچکس ثابت نمانده و هر بازی یک صاحب جدید پیدا می کند!) نمی دانی آن لحظات چه شوری داشتیم، چه غروری سر تا پای وجودمان را گرفت! نمی دانی دلمان چطور می ارزید! ولی... خدا می داند که بعد از همه ی این ماجراها که یک دقیقه هم نشد، دل چند نفر به اندازه ی یک دنیا گرفت! بغض کردیم، شکستیم، اشک ریختیم از رفتنت و از نبودنت و از همه مهم تر از غریبی ات! چقدر سخت بود دیدن ِ تنهایی ات بین ِ آن همه هوادار رقیب! چقدر دلمان می خواست به جای توهین، صدای تشویق و سوت و هورا گوشهایت را نوازش بدهد... اما نشد! سرنوشت می خواست اینطور تو را محبوب تر کند! می خواست به بعضی ها نشان بدهد که تو هنوز هم با وفاترین ِ آبیها هستی آهــــــــای فـــــــــــــرهــــــــاد مجـیــــــــــــــدی! کاش یک روزی این اشکها بشود اشک ِ شوق! روزی که تو هوای برگشتن برت دارد! روزی که ما آزادی را برایت گلباران کنیم... دعا می کنم که برسد آن روز...
[ سهشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٧ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
خوشحالی، نه؟ من هم! در آسمان سیر می کنی، نه؟من هم! رویای قهرمانی، خوابِ شبانه ات را شیرین کرده، نه؟ من هم!
--------------------------------------------------------------------------- حضـــور آبــــــــیِ تو...
این روزها که در پیش داریم، این روزها که بوی حساسیت ِ لیگ، همه جا را گرفته! این روزها که برای قهرمانی می جنگیم، استقلال بیشتر از هر دقیقه و هر ساعت و هر روز دیگری، به ما احتیاج دارد... به من و امثال منی که نمی توانیم حضوری تیم محبوبمان را حمایت کنیم، ولی دعایمان بدرقه ی راهش است... به تو که می توانی ورزشگاه را با حضور آبی ات برای حریف جهنم کنی! [ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٠ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
طی این فصل بارها و بارها از اقدامات فتح ا... زاده تعریف و تمجید کرده ایم و اعتقاد داشتیم کارهای او منحصر به فرد است و به خوبی توانسته گلیم استقلال را از آب بیرون بکشد.نگارنده شخصا اعتقاد دارم که لقب پدر معنوی استقلال، که هواداران برای حاجی در نظر گرته اند، شایسته اوست. زیرا با دلسوزی و حساسیت خاصی امو باشگاه را اداره می کند، اما این موضوع دلیل نمی شود که تمام کارهای ریز و درشت آقای مدیر عامل را صحیح بدانیم و مهر تایید روی آن بزنیم! فتح ا... زاده اعتقاد ویژه ای به دموکراتی در مطبوعات و آزادی بیان دارد و به طور قطع از انتقاد ها ناراحت نمی شود، زیرا خودش در امر روزنامه نگاری دستی بر آتش دارد و جزو بهترین ها محس.ب می شود. شخصا اعتقاد دارم که فتح ا...زاده در حق مظلومی کم لطفی می کند! برای این ادعا دلیل محکمه پسندی دارم. حاجی آبیها خودش منتقد اصلی و شماره برکناری های غیر اصولی و نا به جا است زیرا بارها و بارها از این موضوع ضربه خورده است. انتظار داشتیم او این شرایط را برای مظلومی فراهم نکند، اما شواهد امر حاکی از آن است که مدیر عامل آبیها آنچه برای خود نمی پسندد برای دیگران می پسندد! برخلاف ادعای برخی دوستان که معتقدند فتح ا...زاده به خوبی و به جا از مظلومی حمایت می کند، نگارنده معتقدم جریان کاملا برعکس است و حاجی آبیها منتظر فرصتی است تا مهر تایید برکناری را روی کارنامه سرمربی تیمش بزند! نظر شخصی بنده به این شکل است که علنی شدن مشکلات قلعه نوعی با باشگاه تراکتورسازی، سبب شده فتح ا..زاده وسوسه شود تا بار دیگر امیر اردشیر را به تهران برگرداند و او را سرمربی استقلال کند! البته بار دیگر اشاره می کنم که این موضوع نظر شخصی بنده است و امیدوارم که اشتباه کنم، ولی تمام شواهد امر حاکی از این است نتایج استقلال برنامه حاجی را رو به روز عملی تر می سازد. فتح ا...زاده اولین اولتیماتوم را وقتی به مظلومی داد که آبیها در آستانه فینال جام حذفی بودند. بیان این جمله که"سرمربی آبیها سوار بر خودروی پاجرویه است و اگر بخواهد آن را به پرتگاه ببرد، فرمان را از او می گیرم" خود گویای تمام قضایا بود. سوال خبرنگاران که به دنبال نام سرمربی فصل بعد استقلال می گشتند به این موضوع اشاره داشت که پس از فینال حذفی تصمیم می گیرم. همه تصور می کردند قهرمانی در جام حذفی رأی به بقای مظلومی خواهد داد. این مربی نسبت به مربیان مورد نظر فتح ا...زاده با کسب یک قهرمانی با کسب یک مقام نایب قهرمانی دیگر و قهرمانی در جام حذفی، کارنامه بهتری دارد، اما باز هم فشردگی لیگ بهانه ای شد تا قرارداد سرمربی تمدید نشود! فتح ا...زاده که گفته بود اگر مظلومی یک جام بگیرد، قرارداد او را تمدید می کنید، حالا حرفهای گذشته خود را به طور کامل فراموش کرده و اولتیماتوم جدیدی را مشخص و به زبان آورده است. وقتی او می گوید اگر استقلال از گروهش در جام باشگاهها صعود نکند مظلومی برکنار می شود، تمام گفته های قبلی او نقض می شود تا ذهن ها به این سمت سوق داده شود که حاجی با این همه تجربه چطور به صورت مداوم برای سرمربی تیمش، اولتیماتوم های جدید تعیین می کند؟! تصور می کنیم اگر استقلال از گروهش هم صعود کند، اولتیماتوم های فتح ا... زاده وارد فاز جدیدی می شود و این بار می گوید: اگر استقلال قهرمان لیگ نشود، مظلومی را برکنار می کنم! مدیر عامل آبیها از هوش و ذکاوت منحصر به فردی برخوردار است که به مهم ترین وجه تمایز او با سایر مدیران آبیها تبدیل شده است. ما نیز به همین دلیل است که می گوییم از پیش برنامه ریزی شده چنین سخن می گوید و اولتیماتوم می دهد. حالا روی صحبت ما با مظلومی است که او دستش برای هواداران نمک نداشته و با وجود تمام لطف هایی که به آنها کرده و موفقیت هایی که به دست آورده، با یک شکست شعار "حیا کن رها کن" را می شنود! شخصا معتقدم حمایت سابق فتح ا...زاده از او دیگر وجود خارجی ندارد و فقط در سخن بیان می شود! او می تواند شواهد و اتفاقات را به مانند یک پازل کنار هم بچیند تا شاید به نظر بنده برسد. مرحوم حجازی می گفت: "من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی/ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم" آن مرحوم همیشه این جمله را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود و حالا به نظر می رسد که مظلومی در باشگاه و روی سکوها هیچ حامی ای ندارد و قرار است تک و تنها با تمام مشکلات بجنگد. به او پیشنهاد می دهیم که در هر شرایطی خواستار نیمکت استقلال نباشد. استعفا را برای همین روزها گذاشته اند او می تواند خیلی راحت و با کسب یک جام خداحافظی کند تا فردا با هزار انگ و اتهام بیرونش نکنند. او باید جمله معروف حجازی را بارها و بارها برای خود تکرار کند و با خفت و خواری پی شبنم نگردد. در پایان با این موضوع اشاره می کنم که نگارنده نظر شخصی خود و عقیده ام را پس از تحلیل شرایط کنونی روی کاغذ آورده ام و با اینکه شخصا اعتقاد ویژه ای به واقعی بودن این نظرات دارم، به نظرات دیگران هم احترام می گذارم... نادر رضی روزنامه90 پ.ن 1: نادر خان! نظر شخصی شما دقیقا نظر شخصی من است! من هم مدتها پیش همین نظرات شخصی را بیان کردم که بدجوری با نوازش مخالفان روبرو شدم، ولی حالا همان مخالفان به این حرفها رسیده اند!
پ.ن 2: همه ی حرفهای شما قبول به جز پاراگراف آخر!! همین استعفاها و کنار رفتن هاست که باعث شده امثال قلعه نوعی برای ما شاخ شوند و فکر کنند استقلال بدون آنها هیچی نیست! اگر ناصر خان هم بود اجازه نمی داد امثال این آقا اسم استقلال را هم بیاورد، چه برسد به اینکه هوای برگشتن در سر داشته باشد!! [ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ق.ظ ] [ Hadis Amiri ]
جسور هست یا نیست؛ مسئله مهم این روزهای استقلال این است.مظلومی اگر جسور هم باشد و اگر فاکتورهای مثبت زیادی را یدک بکشد اما در یک نکته دچار فراموشی عجیبی شده است. روزی که مظلومی لیست خرید استقلال برای لیگ یازدهم را روی میز حاجی گذاشت ، مرور ساده ای بر آن نام ها کافی بود تا فتح الله زاده بگوید: با این نفرات من هم می توانم استقلال را قهرمان کنم. فتح الله زاده استقلال را خوب بست اما در میانه راه خودش هم کم روی پای این تیم تکل از پشت نزد. یک بار اعلام کرد« مربی خوب با این تیم دو جام می گیرد و مظلومی یکی» فردا روزی خبر از حضور یکی در سطح کروش روی نیمکت استقلال در لیگ دوازدهم می داد. روشن را با همه تضادهای نگرشی اش با کادرفنی آبی ها رییس کمیته فنی می کرد و حالا هم بهمن فروتن خود کاتولیک تر از پاپ، همان ردای حسن روشن را برتن پرو کرده است. او هم مشاور عالی جناب حاجی است!در میانه راه فرهاد رفت بی آنکه حاجی دلیلی قاتع کننده برای آن داشته باشد و البته تنها بهانه اش « چشم های نگران تیام» بود روزی که ناصرحجازی هنوز با مدیر آبی ها آشتی نکرده بود و در پاسخ به خبرنگاری که از او پرسید به عنوان یک مربی با تجربه که سابقه سرمربیگری در استقلال را دارید چه توصیه ای برای مظلومی خواهید داشت، ناصر خان هم بدون کم وزیاد و گفت:«تنها مشاورهای که میتوانم به پرویز مظلومی بدهم این است که فقط مواظب فتحالله زاده باشد.مظلومی اگر به همین یک توصیه گوش کند میتواند در استقلال موفق باشد..فتحاللهزاده مدیری نیست که محکم پای مربیاش بایستد. او با همه هست و با هیچ کس نیست. فتحاللهزاده فقط با خودش است.» حالا حجازی در قطعه نام آوران آرام خوابیده و مظلومی می تواند در پیله تنهایی خود به این فکر کند که در بسیاری از روزها بی دلیل با « مارادونا» یارگیری کرده بود. او باید می دانست ناچار است کس دیگری را بچسبد تا اتوگل دریافت نکند! سرمربی استقلال شاید به همه توصیه ها توجه کرده باشد اما « همین یک توصیه» را احتمالا فراموش کرده است. فراموشکاری او شاید به قیمت از دست رفتن جایگاهش تمام شود.
برگرفته از: وبلاگ هواداران متعصب استقلال [ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ق.ظ ] [ Hadis Amiri ]
پر بودیم از بغض، از حرف، از کینه... کینه ی آنهایی که چشم نداشتند خوشی مان را ببینند! آنهایی که همه ی تلاش شان جز برای کوبیدن ما نبود!
پ.ن 1: مرســــــــــــــــــــــــــــــی سید... پ.ن 2: آقایان تلویزیون! دیدن قهرمانی استقلال خیـــــــــــــــلی سوز داشت، نه؟! از قهرمانیِ شما که حتی نمی دانستید باید چند مدال سفارش دهید که بهتر بود!!!! پ.ن 3: با تشکر ویژه از نیلوفر جوووووووونم...
---------------------------------------------------
اهدای جام را ندیدیم/ شبکه 3در راه بی بازگشت
سایت گل - صدا و سیمای ما در حال حاضر بیش از10 شبکه مختلف دارد که هر یک برای سلیقه های مختلفی در طول شبانه روز برنامه پخش می کند.اما واقعا رسانه صدا و سیما تا چه اندازه به سلیقه واقعی بینندگانش نزدیک شده است؟آنچه را که اکنون مسئولین این شبکه ها پخش می کنند مورد پسند مخاطبان هست ؟ اگر بگوییم در حال حاضر علاقه مندان به ورزش بخصوص فوتبال عظیم ترین طیف مخاطبان برنامه های سیما را تشکیل می دهند سخنی به گزاف نگفته ایم. امروز در حالی فینال جام حذفی ایران که بعد از داربی تهران مهمترین رویداد فوتبالی داخلی محسوب می شود بر روی آنتن رفت که تنها به فاصله یک دقیقه تا شروع بازی شبکه سوم سیما مشغول پخش آگهی های بازرگانی بود.
--------------------------------------------------
ناصر! کمکش کن... وقتی سید مهدی رحمتی با آن پیراهن به زمین مسابقه قدم گذاشت خیلی ها از خود پرسیدند چه شباهتی دارد این پیراهن به لباس آن قلعه چی افسانه ای در آن بازی تاریخی، اما کمتر کسی تصور می کرد که این پیراهن همانی باشد که ناصر حجازی با آن فاتح پیونگ یانگ شده بود.
برگرفته از: وبلاگ هواداران متعصب استقلال
---------------------------------------------------
اینجا کسی محرم نیست ناصرخان!
1- سال پرفراز و نشیب 90 روزهای واپسینش را میگذراند و به تدریج به پایان راه نزدیک میشود. بیگمان یکی از بزرگترین حوادث این سال، در گذشت تاثربار ناصر حجازی بود؛ اسطورهای که در اولین روزهای خردادماه جاری رخت این دنیا را از تن به در کرد و جامه جاودانگی پوشید. ضربالمثلها ضمانت میدهند که در دل ماندن آدمها، فقط منحصر به همان دورانی است که در دیدهها جایی برای خودشان دارند؛ اما ستارههای حقیقی، میتوانند هرحکم معتبری را نسخ کنند. حالا این ناصر حجازی است که علیه ادبیات بیوفایی طغیان کرده است. 9 ماه بعد از بدرود دردناک اسطوره، هنوز خیلیها دلتنگش هستند و نجابت چشمانش را به خاطر دارند. همین که آدمهای شهر ما در آخرین نفسهای اسفند خاکستری، به اولین نوروز بدون ناصر فکر میکنند، خودش گواه خوبی است بر اینکه مردم، فرزندان واقعیشان را از یاد نمیبرند. آنها که مثل مردم زندگی کنند، از تبار آنها باشند و دل به دغدغههای آنان بسپارند، حیات ابدی خودشان را تضمین کردهاند؛ زندگانی شکوهمندی که نه تنها به دورههای چهارساله مسوولیت و خدمت(!) مقید نیست، بلکه حتی پس از مرگ هم میتواند ادامه پیدا کند. ناصر حجازی یکی از همین مردان است؛ اویی که همسرش همین چند روز پیش میگفت هنوز هر روز حدود 500 پیام کوتاه با مضمون شکایت و درددل برای موبایلش ارسال میشود.
رسول بهروش
روزنامه گل – 27 / 12 / 1390 برگرفته از: پرتال شخصی ناصر خان... [ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٢ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
آبی دل سلام... روزهای عجیبی ست،روزگار غریبی ست... یادمان نرود که این کشتی نامش استقلال است... یادمان نرود سکان این کشتی در دستان چه کسانی بوده است... یادمان نرود که ما وارث چه بزرگانی هستیم... حجازی ها، دانایی فرد ها، حاجیلو ها، جباری ها، بیانی ها،قراب ها و... را یادمان نرود... یادمان نرود که این مکتب پرآوازه چگونه سالیان متمادی نسل به نسل با عزت و افتخار و سربلندی دست به دست شده و اینک ما وارث میراث گرانبهای آنانیم... می دانم دلت تنگ است... برای همه آنان که در ابتدای این راه با ما بودند و اکنون جای خالیشان آزارت می دهد... برای کاپیتان، برای آندو، برای جباری، برای کرار... می دانم که هر روز به عکس دربی 71 خیره می شوی و با خود زمزمه می کنی که چه شد آن همه اقتدار؟! از خود می پرسی چرا اینگونه شد؟ اما جوابی نمی یابی و افسوس می خوری... می دانم دلگیری از رفیقان که هر یک به بهانه ای تنهایمان می گذارند و رفیق نیمه راه می شوند اما.. به اولین افتخار پیش رو که عنقریب بدست خواهد آمد فکر کن... به جامی که شیرینی و حلاوت تصاحبش در میان این خیل نامهربانی ها و کارشکنی ها صد چندان خواهد شد... به سوزش دشمنان آبی که این جام خاری به چشمان تنگ نظر و تیری بر قلب های بخیلشان خواهد بود... و چه دلیلی برای غرور و افتخار بالاتر از اینکه من و تو اسـتقـلـالـی هستیم؟ خوشحال باش و امیدوار... از اسب اگر بیفتیم از اصل نخواهیم افتاد... شیر همیشه شیر است و سگ همیشه سگ... به امید یک پنج شنبه آبیِ سراسر شادی و افتخار برای همه عاشقان آبی دل تاج کـبـیر آسـیا "اسـتـقـلال قهـرمـان"... نوشته: رضــا برگرفته از: وبلاگ هواداران متعصب استقلال [ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٠ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
عجب شب خاطر انگیزی شد 16 اسفند 90 ! از آنها که می شود سالها با یادش خوش بود و لبخند بر لب نشاند! از آنها که داغ بر دل بعضی ها گذاشت! یک شب دشمن کُش!!! حالا هر وقت خاطره ی تلخِ باخت به الاتحاد دلمان را به درد آورد، خاطره ی این برد، آبی می شود بر آتش دلمان!
پ.ن : و بیشتر از همه از بابت بردن عرب هایی خوشحالم که تا کوچک ترین فرصتی گیر می آورند، چنان نیش می زنند که...!!! خوب حالشان گرفته شد!!!
نظرات در پست قبل [ سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٠ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
مدتی بود که کلی حرف روی دلم مانده بود و به قول معروف غمباد گرفته بودم! ولی وقتی یک دوست عزیز پیدا شود و یک کاغذ مجازی برایت بفرستد که واژه به واژه و خط به خطش حرف تو باشد، چه حالی می شوی؟! خوشحال، مبهوت و البته سپاسگذار... اعظم عزیزم! ممنون برای همه ی دل نوشته هات که زحمت منو کم کرد و دلم رو هم آروم...
نوشته: اعظم (سکوت بی پناه آبی) [ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٠ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
سلام ناصر خان! سلام اسطوره ی ابدیِ همه ی آبیها... نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده... نمی دانی چقدر دلتنگ دیدن خنده هایت هستم... نمی دانی چقدر دلتنگ شنیدن صدایت هستم... نه! ببخشید! اشتباه کردم! مگر می شود ندانی؟! مگر می شود خبر نداشته باشی در دل ما چه می گذرد؟! مگر می شود از آن بالا این زمین لعنتی را نبینی؟ مدتها بود می خواستم با شما حرف بزنم، درد و دل کنم، ولی... ناصــــر خان! دلم گرفته... از این دنیا، از این فوتبال، از این نامردی هایی که تا بودی در حقت می شد و حالا هم که رفتی... آخ که بود و نبودت، معنیِ خودِ واژه ی مظلومیت است! اسمت که می آید، اشک هم دنبالش روان می شود، حتی اگر دل آدم از سنگ باشد! اما اینجا عده ای نا آدم هستند که اصلا دل ندارند، که بخواهد جنسی داشته باشد! نا آدم هایی که اسمت هم آنها را به وحشت می اندازد! نا آدم هایی که تا نامت را می شنوند، مثل اینکه کاردِ کُندی بر گلویشان گذاشته باشی و بِبُری!!! نا آدم هایی که حتی به خانه ی ابدیت هم... از این یکی بگذریم که اصلا تحملش را ندارم! ناصـــر خان! کاش بودی خودت حساب این نامردها را می رسیدی! کاش بودی و حقشان را کف دستشان می گذاشتی! کاش بودی و چنان حالی از این دار و دسته می گرفتی که دیگر به استقلالت فکر هم نکنند، چه برسد که بخواهند درباره اش حرف بزنند و برای آینده اش نقشه بکشند! کاش سایه ات بالای سر ما و استقلال بود تا هر بی سر و پایی به خودش اجازه ندهد درباه اش اظهار نظر کند! کاش بودی و خودت کادر فنی را حمایت می کردی که حالا جز خدا هیچکس را ندارد! کاش آن دردِ لعنتی جان مرا می گرفت، ولی تو را برای استقلال و این فوتبال نگه می داشت! فوتبالی که روز به روز دارد کثیف تر می شود! روز به روز بیشتر زده مان می کند! گاهی وقتها این فکر مثل خوره به جانم می افتد که چرا تویی که پاک بودی، باید اینقدر زود می رفتی و این همه ناپاک در این فوتبال برای خودشان راست راست راه بروند و به ریش ملت بخندند؟! ولی هیچ وقت جوابی برایش پیدا نمی کنم!! ناصـــر خان! می دانم که همه چیز را می بینی، می دانم که از همه چیز خبر داری... می دانم که جایت راحت است و امن در همسایگیِ خدا، فقط... فقط آنجایی که هستی، دعا کن... دعا کن شر این نامردها از سر ما و تیم محبوبت کم شود! تو به خدا نزدیک تری، بخواه که این جماعت را رسوا کند! اسطــــــــوره! برای ما، برای استقلالت دعا کن!
پ.ن : این هم لینک جدیدترین ترانه احسان خواجه امیری که خیلی به حال و هوای این روزهای من میاد! http://s1.picofile.com/file/7309573331/Ehsan_Khajeh_Amiri_kojaee.mp3.html
[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٠ ب.ظ ] [ Hadis Amiri ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||